شعر پوشاک
خیاط ما اوستا رضا همیشه میدوزه لباس
نخ را توسوزن میکنه شروع به دوختن میکند
لباسهای رنگاوارنگ بلند، کوتاه قشنگ
بلوز ، شلوار، پیرهن برای تو، برای من
شعر وسایل نقلیه
این مینی بوس مهد ماست خیلی قشنگ و با صفاست
کلاج داره دنده داره آقای راننده داره
چهارتا چرخ قلقلی دو تا تمیز دوتا گلی
با صدای آشنا بوق می زنه برای ما
بوق بوق
با هم سوارش می شویم به مهدکودک می رویم
تو مهدکودک می مونیم قصه و شعر هم میخونیم
مربیهای مهربون با همه خوب خوش زبون
با همه مثل مادرن بچه ها دوستشون دارن
* * *
یک گردی سراو دوتا چشم دو ابرو
دو تا گوش دو گیسو
نشد نشد دوباره دماغ ، دهن نداره (2)
یک بینی یک گردن دو تا لب یک پیرهن
سه تا خط یک دامن
نشد نشد دوباره که دست و پا نداره (2)
دو تا دست دو تاپا دوتا کفش چه زیباست
تموم شد ماشالا هزار هزار ماشالا
خیلی قشنگه
شعــــر1
نشاندم ماه اسفند گذشته نهال کوچکی بربام خانه
که حالا سبز گشته آن نهالم زده برشاخه هایش گل جوانه
کشیدم جوی آب کوچکی را کنار آن درخت خوب زیبا
پرستوی قشنگی برسر آن نشسته شاد و می خندد به گلها
شعـــــــر2
خداوندا چه زیباست بهار بهار بهار
سبزه به دامن خاک پرکشیده دوباره
گنجشکا می زنند ساز بلبل به رقص و آواز
پروانه های زیبا می رقصن روی گلها
شادی به دنیا ی ما رو کرده ای بچه ها
چه رنگی و چه رنگی چه رنگهای قشنگی
دست بزنید بچه ها پا بکوبید بچه ها
بهار بهار بهار بهار شادی میاره 2
شعر حواس پنجگانه
من گلها را می بینم حس بینائی دارم
من گلها را می بویم حس بویایی دارم
می شنوم صدا را پس شنوایی دارم
می چشم مزه ها را حس چشایی دارم
با دستم می کنم لمس نرمی گرمی سردی را
من حس لامسه دارم (2 )